یک عصر عاشورای دیگر می‌کشیدم

فرصت اگر می‌داد بهتر می‌کشیدم
از کوچه‌های بی‌غزل پر می‌کشیدم

مشک غزل را روی دوشم می‌گرفتم
در لابلای خیمه‌ها سر می‌کشیدم

در خلوت یک خیمۀ ماتم‌گرفته
گهواره‌ای را جای اصغر می‌کشیدم

قطعاً برای تسلیت دادن به زینب
حتی شده یک نیزه کمتر می‌کشیدم

با استعانت از شعور واژه‌هایم
در ذهن‌های مرده باور می‌کشیدم

شاید اگر از آب کوفه خورده بودم
من هم به روی دوست خنجر می‌کشیدم

من شاعرم، اما اگر نقاش بودم
یک عصر عاشورای دیگر می‌کشیدم

هوشنگ دیناروند

به خدای کعبه رستگار شدم...

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟
دریای درد کیست که در چاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یه لحظه مکث کرده به اکره می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین
آسیمه سر، نسیم سحرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
یا آفتاب روی زمین راه می رود

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایه ایی که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

کم است....

دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد
با نخل های خسته کسی گفتگو نکرد

دیشب برای یافتن سفره های سرد
در کوچه های کوفه کسی جستجو نکرد

دیشب در آن دیار نمکدان شکن کسی -
فکری به حال زخم پریشان او نکرد

دیشب دو دست سبز، رفیق خدا نشد
قلبی شفا برای علی آرزو نکرد

در کوچه های نخل، یتیمی سوال کرد:
دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد؟

کیوان روشنی

شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) تسلیت باد.

قدر نوشت:

شب عفو است و محتاج دعایم 
ز عمق دل دعایی کن برایم
اگر امشب به معشوقت رسیدی
خدا را در میان اشک دیدی
کمی هم نزد اویادی ز ما کن
كمي هم جاي من او را صدا كن
بگو یا رب فلانی رو سیاه است
دو دستش خالی وغرق گناه است
بگو یارب تویی دریای جوشان
در این شب رحمتت بر وی بنوشان

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است/سید حمیدرضا برقعی

 امام علی

به نام عشق

در نجف سینه بی قرار از عشق

گفت:لایمکن الفرار از عشق

غزلی نذر حضرت مولا 

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

پ.ن:

با عرض پوزش از همه ی دوستان عوض شدن قالب از طرف بلاگفا تحمیل شده چون قالب قبلی رو حذف کرده .

ویرایش:

آروم می گم بلاگفا نشنوه!! این قالب با اندکی دستکاری تو کدهاش دوباره گذاشتم رو وبلاگ!!!

 

از ذکر علی مدد گرفتیم

از ذکر علی مدد گرفتیم                  آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق               از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم کرایت علی سبز                  معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی                      خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم           اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد                فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ              لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان                امضای عنایت علی سبز

                                  *******

ما قلمهاییم دردست ولی                کز لب ما میچکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد              عقده ها را از زبانم باز کرد

نام او سر حلقه ی ذکر من است      کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشد جذبه روشن نیستم          این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود       نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد           آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن          جان یوسف را زلیخایی مکن


محمد رضا آغاسی

فراق مقتدا...

سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز

نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز

به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر

قلب آکنده ز غم دیده پر آب است هنوز

من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا

من اسیر غم او، بخت به خواب است هنوز

دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود

لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز

سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر

ز آتش هجر تو این قلب کباب است هنوز

همچو یک قطره آبیم به دریاى جهان

زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز

«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را

زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز

                                                                       آیت‌الله العظمی مکارم

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود

سلطان سخا و کرم و جود علی بود

مسجود ملا ئک که شد آدم ز علی شد

آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

هم آدم و هم شیث وایوب وهم ادریس

هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

هم موسی و هم عیسی هم و خضر و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس

در خوان جهان پنچه نیالود علی بود

آنکاشف قرآن که خدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آنعارف سجاد که خاک درش از قدر

از کنگره عرش بر افروز علی بود

آنشاه سرافرازکه اندر ره اسلام

تا کار نشد راست نیاسود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر

بر کند بیک حمله و بگشود علی بود

چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم

از روی یقین در همه موجود علی بود

سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان

شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

 این کفر نباشد سخن کفر نه این است

تا هست علی باشد و تا بود علی بود

(شعر از ملای رومی)

عید غدیر بر همه مبارک.